ورزشی

امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

ورزشی

arsalan shapaloo
ورزشی امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

میزان رضایت مردم از عملکرد کارلوس کی روش سرمربی تیم ملی فوتبال ایران فراتر از انتظار بود؛ ۸۸ درصد مردم در نظرسنجی برنامه ۹۰ پنج شنبه ۹ بهمن ۹۳ به او رای مثبت دادند و موافقت خود را با ادامه کار این مربی نام آور ابراز داشتند.

 

هفته نامه امید جوان: میزان رضایت مردم از عملکرد کارلوس کی روش سرمربی تیم ملی فوتبال ایران فراتر از انتظار بود؛ ۸۸ درصد مردم در نظرسنجی برنامه ۹۰ پنج شنبه ۹ بهمن ۹۳ به او رای مثبت دادند و موافقت خود را با ادامه کار این مربی نام آور ابراز داشتند.

 

این در حالی است که انتظار تحقق آرزوی فتح جام ملت های آسیا پس از ۴۰ سال همچنان محقق نشد و شماری از مربیان داخلی از او انتقاد می کنند. نویسنده این سطور نه یک کارشناس روزشی که یک بیینده عادی و البته علاقه مند مسابقات فوتبال است اما به این موضوع می توان و باید از منظر اجتماعی و تا اندازه ای هم سیاسی نگریست.

 

زیرا یگانه برنامه تلویزیون ایران که مردم را دسته بندی نمی کند و نظرات همه در آن بازتاب دارد نشان داد مردم واقع بین تر از قبل شده اند و دلیل پرداخت دستمزد بالا به کی روش را درک می کنند و از عملکرد ۴ ساله او راضی اند و البته خیلی هم امید ندارند که او برود بهتر بیاید یا به او پول ندهند در محله آنها با آن پول زمین بازی احداث کنند. به لحاظ آمار ورزشی البته از ۵۰ بازی ۲۶ برد و ۱۵ تساوی به دست آمده و ایران حریفان آسیایی را یکی در پی دیگری از سر راه برداشته و در بازی عراق مستحق حذف نبوده و قبل تر هم در جام جهانی نمایش ناامید کننده ای ارایه نداده است.

 

در برنامه شامگاه پنج شنبه که تا پاسی از بامداد آدینه ۱۰بهمن ادامه یافت ۸۸ درصد مردم رضایت خود را اعلام داشتند و این در حالی بود که نزدیک به یک ساعت قبل و حین نظرسنجی یکی از میهمانان برنامه بیژن ذوالفقارنسب در نقد او و بیشتر درباره نوع قرارداد او سخن گفته بود و تلویحا و تصریحا علاقه خود را به تشکیل کمیته ای برای نظارت بر عملکرد او و احتمالا زیر نظر خودش ابراز کرد.

 

راز محوبیت کارلوس کی روش اما نزد ایرانیان چیست که راه نیافتن به مرحله بعدی جام جهانی، ناکامی در قهرمانی جام ملت های آسیا و مخالفت مربیان هر دو تیم پرهوادار و حذف بازیکنان مشهور نیز خدشه ای در آن وارد نساخته و همچنان قادر به جلب رای ۸۸ درصد آرای مردم است و به بیان دیگر ایرانیان به او می گویند: بمان کارلوس!

 

با نگاه جامعه شناختی و نه از منظر تخصص ورزشی و در بیان عادل فردوسی پور «فوتبالی» ۱۰ دلیل می توان یافت و ارائه کرد:

 

۱ علاقه مندان بعید می دانند جانشین کی روش بهتر از او باشد. هیچ مربی سرشناس تری پشت دروازه های فوتبال ایران منتظر ننشسته یا اگر باشد احتمال توافق با او مطرح نیست که به خاطر آن فرد بعدی و در راه از این دل بکنیم.

 

هنگامی که ناصرالدین شاه ترور شد نخستین سوال رییس نظیمه از ضارب میرزا رضا کرمانی این بود که کی پشت دروازه شهر است و قرار است بر تخت بنشیند که تو این کار را کردی؟ او می خواست بگوید گزینه جانشینی مظفرالدین است که از همه نظر نسبت به ناصرالدین کهتر بود. یک وجه دل بستن به کی روش این است که مربی خارجی مطرحی نیز احتمالا جای او نخواهدآمد. سهل است که بار دیگر روز از نو و روزی از نو و مدتی بلاتکلیفی و بعد سر و کله نام های تکراری پیدا می شود.

 

۲ دکتر محمود سریع القلم راه حل مشکلات ایران را در یک کلمه بین المللی شدن به معنی اتصال به دنیا می داند.

 

در فوتبال ما با معربی معتبری چون کی روش احساس اتصال می کنیم. حال آن که بهترین مربی داخلی نیز این حس را به ما نخواهدداد.

 

اکنون مردم امکان مقایسه یافته اند. استاد نامدار دانشگاه درباره خود نیز می گوید من هنگامی می توانم عملکرد خود را بسنجم که در دانشکده ما مثل همه دانشگاه های معتبر دنیا استادانی از دیگر کشورها نیز تدریس کنند و برای این که انگ غرب زدگی نزنند بلافاصله توضیح می دهد نه الزاما از آمریکا و فرانسه که از ترکیه و مالزی. کی روش به مردم امکان مقایسه و احساس اتصال داده حال آن که با مربی داخلی انگار در حمام خانه مان آواز می خوانیم و طبعا خودمان از صدای خودمان خوش مان می آید !

 

۳ او در بهترین باشگاه های دنیا مربی گری کرده از رئال مادرید تا منچستریونایتد. الکس فرگوسن نیز در کتاب خود بارها از او به نیکی و دانش نام برده است. این باشگاه ها در ایران محبوب اند و همین که مربی آنها اکنون در ایران است احساس خوبی ایجاد می کند. در مورد رئال البته او دوام نیاورد اما این اقتضای فوتبال است و در قیاس با عملکرد بارسا منتقد او شدند نه در مقایسه های دیگر.

 

۴ رقم قرارداد یک میلیون و چهارصد هزار دلار یا یورور با سه برابر شدن قیمت ارز در دولت احمدی نژاد سنگین تر به نظر رسید اما مردم نه تنها به این امر واقف اند که می دانند وقتی مربی داخلی به گفته علیرضا منصوریان نیم میلیون دلار می گیرد کی روش طبعا سه تا چهار برابر دریافت می کند.

 

دستمزد او کم نیست. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که پولی که به سرمربی تیم ملی پرداخت نمی شود در جای دیگر هزینه شود. هفته گذشته دارایی دو باشگاه وابسته به وزارت ورزش دو ورزشگاه اجاره ای اعلام شد! در حالی که هر سال ۵۰ میلیارد بدهی بالا می آورند. بنابراین مردم می دانند که دستمزد او با راه یابی به جام جهانی جبران می شود. از منظری دیگر نیز ارزش تبلیغاتی و سیاسی فراوانی دارد و صرفا پرداخت دستمزد به یک نفر نیست. مردم را به فوتبال بازگردانده ورزشگاه ها را دوباره پرتماشاگر می سازد و رسانه های ورزشی رونق می گیرند و اینها درآمد است نه هزینه.

 

دستمزد اولین مربی خارجی در فوتبال ایران (دان گیبل) دو هزار تومان معادل یک دستگاه رولز رویس مدل ۱۹۴۸ بود. او در سال ۱۹۵۱ نایب قهرمانی بازی های آسیایی را به ارمغان آورد. مقایسه ها باید از این دست باشد. هرچند که هیچ کس رقم بالای دستمزد کی روش را انکار نمی کند.

 

۵ در سال های اخیر مردم آن قدر اعداد عجیب و غریب در فسادهای مالی شنیده اند که برخی رقم ها دیگر بزرگ جلوه نمی کند!

 

مقامات رسمی از ۲.۷ میلیارد دلاری می گویند که بابک زنجانی بدهکار است و ۳ هزار میلیارد تومانی که مه آفرید امیرخسروی بهای آن را با جان خود پرداخت و عددی که یک مقام سیاسی سابق محکوم به بازگرداندن آن شده است.

 

دستمزد اما ولو بالا حلال است و اختلاس نیست و از این رو هنگامی که یک میلیون و ۴۰۰ هزار یورو یا دلار با اعداد داخلی غیردستمزدی و اختلاسی و ارتشایی مقایسه می شود دیگر بالا به نظر نمی آید ولو کسانی که طبیعی می دانند بعضا یک فقره ۱۰۰ دلاری را از نزدیک ندیده باشند و چشم به راه آخرین ۵ شنبه ماه باشند که یارانه نقدی ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومانی واریز می شود.

 

۶ مطابق آمار رسمی دو میلیون نفر و بنا به آمار غیررسمی ۴ میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی می کنند. حضور یک مربی در اندازه و آوازه کی روش برای آنان اطمینان بخش و جذاب تر است تا مثلا چهره بسیار محترمی مانند آقای حسین فرکی یا همین بیژن خان ذوالفقارنسب.

 

نگاه آنان به داخل هم انتقال می یابد. زیرا تیمی با هدایت کی روش و بازی بازیکنان شاغل در کشورهای دیگر بیشتر در کانون توجه رسانه ای قرار می گیرد و ایرانیان خارج از کشور نیز بیش از داخلی ها از این موقعیت آگاه هستند.

 

۷ جامعه ایران از فقر و فقد شادی رنج می برد. حساسیتی که متوجه سینما و موسیقی و کنسرت هست دامن گیر فوتبال نیست اما هنگامی می توان به ورزشگاه رفت که به مربی و بازیکن علاقه داشته باشی. در غیاب ستاره های موسیقی پاپ، کی روش و شاگردان او ستاره هایی هستند که به جامعه شادی تزریق می کنند و هنگام باخت نیز سرخوردگی به بار نمی آورند. هرچند حسرت بر جای می گذارند.

 

۸ بخشی از راز محبوبیت کی روش به خاطر چهره و تیپ و ادبیات و حالات او هم هست. کنار زمین بازی با عراق به گونه ای ایستاده بود که اصطلاحا «انگار بچه پایین است»! حال آن که اگر کراوات بسته و خشک ایستاده یا نشسته بود این احساس را ایجاد نمی کرد. محبوبیت ناصر حجازی فقید هم تماما به خاطر سابقه بازی و دروازه بانی نبود.

 

از چهره سینمایی و صراحت لهجه ناصرخان هم ناشی می شد. البته او تیپ جنتلمنی داشت اما در انتقاد روحیه ستیهنده و دوری از هر تملق و چاپلوسی محبوب ترش ساخته بود. این البته یگانه عامل نیست اما چهره و فرم صحبت و گفتار و رفتار در محبوبیت یک شخصیت بی تاثیر نیست. چه روحانی و سیاستمدار باشد مثل سیدمحمد خاتمی چه سرمربی فوتبال باشد مانند کارولوس کی روش.

 

۹ غالب مربیانی که بعد از انقلاب به ایران آمدند به اروپای شرقی تعلق داشته اند. درست است که از ۱۹۹۰ به بعد این تقسیم به شرق و غرب معنی سیاسی خود را از دست داده اما روحیات شرقی باقی است. واقعا «ویچ» ها کجا و امثال کارلوس یا آری هان کجا؟ فارغ از عملکرد فنی غالب ایرانیان حتی ندید، مربی غربی را ترجیح می دهند! نقش عادل فردوسی پور را هم انکار نکنید که زیرکانه فضا را به نفع کی روش هدایت می کند!

 

۱۰ جامعه واقع بین تر شده و می داند اگر کی روش که در بهمن ۸۹ به ایران آمد و با تحریم و انزوا و دولت احمدی نژاد کارنامه قابل قبولی داشت بعد از توافق نهایی و محتمل هسته ای و فتح باب رابطه دوباره و بهبود دیپلماسی که حتی تیم ملی فلسطین دیدار دوستانه خود را لغو نکند با بازی های تدارکاتی بیشتر می توان امید افزون تری به آینده داشت. در دیدار دوستان ایران و سوئد در فروردین ۹۴ کمتر از سه ماه دیگر کی روش روی نیمکت تیم ملی بنشیند و سردار و اشکان و گوچی و دیگران با جان و دل بازی کنند بهتر است یا...؟

 

چرا کی روش محبوب است؟ چرا به رغم نتایج نه چندان درخشانش مورد اعتماد افکار عمومی است؟ طبقه متوسط چه در وجود این مرد پرتغالی می بیند که مدام بر ماندنش تاکید می کند و اصرار دارد؟

 

چرا کی روش محبوب است؟ چرا به رغم نتایج نه چندان درخشانش مورد اعتماد افکار عمومی است؟ طبقه متوسط چه در وجود این مرد پرتغالی می بیند که مدام بر ماندنش تاکید می کند و اصرار دارد؟ کدام گمگشته اش را در کی روش پیدا کرده است؟ سرمربی که در جام جهانی یک تک امتیاز برای ما آورد و در جام ملت ها مثل پیشینیان خود، ما را در یک چهارم نهایی حذف کرد.

 

مسئله را از فضای فوتبال خارج کنیم. نمی خواهیم درباره مقایسه او با بزرگوارانی مثل قلعه نویی و درخشان یا استاد کفاشیان حرف بزنیم. مسئله عمیق تر است. طبقه متوسط ما در اصرار مبالغه آمیزش بر ادامه حضور کی روش پیام آشکار و واضحی را مخابره می کند. بگذارید درباره این پیام حرف بزنیم.

 

جامعه امروز ما مدیران خاص خود را تربیت کرده است، مدیرانی که گاه در اوج موفقیت و محبوبیت هستند مثل وزیر امور خارجه، وزیر بهداشت و فرمانده سپاه قدس و دیگر مدیران و فرماندهان موفق. این دسته کوچک از مدیران نهایت تصور ما از کاردانی هستند؛ مردانی که در وظایف شان کوشا، با دیسیپلین و بلندپروازی های خاص خود و خستگی ناپذیر.

 

اما طیف اصلی مدیران جامعه امروز ما با فاصله گرفتن از این نمونه های محبوب و نادر به تدریج به گروهی از مدیران رده های میانی و حتی رده های بالا می رسد که افکار عمومی جامعه ما را با اشتباهات، بی نظمی ها، رانت خواری ها و کم کاری های خود به شدت آزرده ساخته اند. مدیرانی که نمایش تمام وکمالی از عدم صراحت و ریاکاری هستند. مدیرانی که با خواب کردن وجدان خود، چشم بر تخلف ها می بندند و در پازل بی پایان روابط و ارتباطات نقش خود را علیه منافع ملی و به سود جریان پول و سرمایه و رانت به تمامی اجرا می کنند.

 

این گروه از مدیران همه جا پراکنده شده اند. در سازمان ها، نهادها، شهرداری ها، صداوسیما و ... گاه به نظر می رسد تمامی ندارند. یکی می رود و جانشینش همان اشتباهات را عینا تکرار می کند. همان دور باطل. طبقه متوسط ما در آرزوی پیوستن به سمفونی جهانی سازی است. می خواهد استانداردهای مدیریتی جهانی را احساس کند. خسته شده است از مدیران بهانه گیری که با بازی با کلمات از پاسخگویی می گریزند. زیر حرف خود می زنند. .جرخش های ناگهانی سیاسی و اجتماعی دارند و ...

 

مردانی که کم کاری و اشتباهات و بی نظمی های خود را در پشت تظاهر به اعتقادات پنهان کرده اند. تمام آن یقه سفیدهای بد لباس این سالها. این ذهنیت منفی نسبت به مدیران که در میان قشر متوسط جامعه شکل گرفته و به همین دلیل است که با دقت و وسواس فراوان، رفتار و صحبت های مسئولان مختلف را رصد می کنند و آن را در ترازوی مقایسه با سایر الگوهای جهانی قرار می دهند و برای همین است که از مجاهدت و کاردانی آن فرمانده دلیر سپاه به وجد می آیند و از پشتکار آن وزیر همیشه در سفر و مردم داری و صراحت لهجه وزیر دیگر شاد می شوند که وقتی پای سلامت مردم وسط کشیده شد، تمام غول های صنایع لبنی را به نبرد فرا خواند.

 

برای همین است که نمونه کی روش برای مردم جالب می شود. در ورزش محاصره شده توسط کفاشیان و خادم و قلعه نویی؛ مردم حضور این پرتغالی پیچیده را غنیمت می شمارند. آنها خسته اند از مدیرانی که وقتی با مردم صحبت می کنند آنها را مشتی صغیر می دانند که باید در مصلحت اندیشی های محدود دوستان، برخی حقایق را از آنها پنهان کرد. آنها از مصلحت اندیشی و دورویی خسته شده اند و حالا در وجود این مرد قاطع و صریح و نه چندان موفق پرتغالی، گمگشته خود را پیدا کرده اند. نشانه ای از وصل شدن ورزش کشور به نوعی از مدیریت جهانی...

 

رازهای محبوبیت کی روش

 

بگذارید به زبان ساده و کوتاه هر آنچه کی روش دارد و شاید برخی مسئولان آن را ندارند را بگوییم. البته لازم به توضیح نیست که هدف از این گزارش بررسی مسائل ورزشی و فنی کی روش و تایید یا رد او نیست. تنها می خواهیم دلایل محبوبیت این مربی در نزد افکار عمومی را بررسی و تاکید کنیم که ای کاش این روحیه ها در بین همه مسئولان فراگیر شود.

 

۱ خودداری از زد و بند

 

به اعتقاد طرفداران کارلوس کی روش او به هیچ عنوان اهل زد و بند یا به قول خودمان پارتی بازی نیست و همه روابطش طبق اصول حرفه ای و ذهنی این مربی شکل می گیرد. این عده عقیده دارند آن باندهای پیچیده و چند دستگی میان بازیکنان در تیم های قبلی ملی در حال حاضر وجود ندارد.

 

با این وجود، مخالفان کی روش نزدیکی او به بازیکنانی مثل جواد نکونام، مسعود شجاعی و ... را مثال می زنند و می گویند برخی انتخاب های او مسئله دار است.

 

۲ نظم و برنامه

 

کارلوس کی روش نشان داده که در چند سال گذشته برای آماده سازی تیم از لحاظ تاکتیکی، بدنی و ... برنامه ای مشخص و مدون داشته و همه فعالیت های او طبق برنامه پیش می رود.

 

البته برخی منتقدان او و خصوصا مربیان داخلی مخالف چنین نظری هستند. به هر حال دورنگری او برای اردوهای خارجی در آفریقای جنوبی، پرتغال یا برزیل و دقت و وسواسش بر مسائل ضروری اردوها نشانگر کمالگرایی اوست اما مخالفانش این اردوها را بی فایده می دانند و در پی بهره های پنهان مالی برای او و شرکایش هستند.

 

۳ قاطعیت

 

او سر حرف و اصول خود می ماند و نظم تیمی اش را به هر چیزی ترجیح می دهد. اسطوره و غیراسطوره هم برای او فرقی ندارد و در تصمیماتش تغییری ایجاد نمی کند.

 

علی کریمی، مهدی رحمتی، هادی عقیلی یا مجتبی جباری؛ همه و همه باید با نکات مد نظر او کنار بیایند و تخلف و بی نظمی در مجموعه اش موجب اخراج آنها از تیم می شود. حتی اگ ردر نظر اول اخراج این افراد باعث ضربه خوردن به تیم شود.

 

از طرف دیگر منتقدان کی روش او را یک دنده خطاب می کنند و می گویند اگر این مربی کمی نرمش به خرج داده بود و مثلا مهدی رحمتی را در تیمش حفظ می کرد، شاید در ضربات پنالتی می توانستیم برنده بازی با عراق باشیم.

 

۴ تعصب به ایران

 

کی روش به شکل تحسین برانگیزی حس وطن پرستی ایرانی ها را برمی انگیزد و همچون یک سفیر فرهنگی برای ایران در دنیا ظاهر می شود. او از هیچ چیز کم نمی گذارد و ابایی ندارد در کنفرانس های خبری بعد از مسابقات جام جهانی و جام ملت های آسیا از تحریم ها علیه ایران و ناعادلانه بودن آنها حرف بزند. منتقدان هم البته معتقدند این دست از فعالیت های کی روش تنها یک موج سواری هوشمندانه است تا عدم موافقیتش در نتیجه نهایی را توجیه کند.

 

۵ کاریزما و اعتماد به نفس

 

فرقی ندارد حریف تیم ملی آرژانتین باشد یا قطر؛ در هر شرایطی او با کاریزمای ذاتی خود همه را به سمت خود جلب و اعتماد به نفس بازیکنان و مردم را به بالاترین حد ممکن می رساند.

 

خبرنگارانی که به استرالیا رفته بودندهمگی روی این نکته صحه می گذارند که محبوب ترین مربی جام ملت ها در میان خبرنگاران آسیایی، کارلوس کی روش بوده است.

 

او حتی پس از شکست و حذف تلخ از جام جهانی و جام ملت ها، آنچنان کاریزمای خود را حفظ می کند که تا به حال یادمان رفته بود حتی یک شکست چقدر می تواند باشکوه باشد؛ مثل یک هنرپیشه روی سن بهترین نورهای صحنه را به سمت خود جلب می کند و خب در همین اوقات است که یادمان می افتد او سرمربی تیم کشورمان است.

 

۶ حمایت رسانه ای

 

کی روش با رفتار رسانه ای به خوبی آشناست و دقیقا می داند چگونه باید جو رسانه ای را با خود همراه کند که حتی پس از شکست نیز به تمجید او بپردازند؛ اتفاقی تقریبا نادر در تاریخ فوتبال ایران.

 

رفتاراو را مقایسه کنید با برخی از مدیران که میان آنها و رسانه ها چه دیوار بی اعتمادی کشیده شده و انواع و اقسام تلاش های قانونی و غیرقانونی آنها برای برخورداری از حمایت رسانه ای بی نتیجه می ماند.

 

او اعتماد رسانه ها را به خود جلب کرده است. مخالفانش اما این ارتباط مثبت را به زد و بند و رانت های کوچک و بزرگی متصل می کنند؛ از جمله دست داشتن در انتقال بازیکنان و مربیان خارجی و مشارکتش با برخی اربابان رسانه ها.

 

۷ برازندگی

 

او برخلاف بسیاری از مسئولان، همیشه به تیپ و لباس خودش اهمیت می دهد و همین نکته به جذابیت های او اضافه کرده است، خاکی بودن و مردمی بودن صفت ممتاز بسیاری از مدیران ما است اما از آن سو قشری از مردم به شکل متضادی به مدیران خوش لباس و شیک پوش اهمیت می دهند و آنها را برای بهبود ویترین ملی کشور در سطح بین المللی لازم می دانند.

 

هنوز هم باورش برای بسیاری سخت است. قهرمان افسانه ای اتومبیلرانی دنیا که نامش به کلید واژه ای در رانندگی تبدیل شده بود در یک روز قشنگ و در آستانه سال نو ی میلادی دچار سانحه شده و سر از بیمارستان در آورد.

 

هنوز هم باورش برای بسیاری سخت است. قهرمان افسانه ای اتومبیلرانی دنیا که نامش به کلید واژه ای در رانندگی تبدیل شده بود در یک روز قشنگ و در آستانه سال نو ی میلادی دچار سانحه شده و سر از بیمارستان در آورد. خدا را شکر که زنده است. اما انگار نه انگار که او میشائیل شوماخر اسطوره رانندگی و برترین راننده چند سال اخیر جهان بوده. شوماخر اسطوره رانندگی و برترین راننده چند سال اخیر جهان بوده. شوماخر این روزها گوشه خانه اش است و حرفی نمی زند؛ درواقع قادر به تکلم نیست و هنوز امیدها برای بهبود او قطع نشده است.

 

نخستین تجربه رانندگی

 

وقتی میشائیل ۴ ساله بود، پدرش رولف شوماخر برایش یک ماشین پدالی درست کرد و برای آنکه سرعتش بشتر شود، یک موتور روی آن نصب کرد! شوماخر با مهارت و سرعت عجیبی این وسیله نقلیه را می راند، اما خیلی زود با تیر چراغ برق سر کوچه تصادف کرد و پدر تصمیم گرفت، پیش از آنکه فرزندش دچار آسیب جدی شود، او را به پیست کارتینگ ببرد تا میشائیل آنجا فن و فنون رانندگی را بیاموزد. ۲ سال بعد، پدر یک خودروی درست و حسابی برای میشائیل خرید تا او بتواند مسابقه بدهد. میشائیل در ۶ سالگی نخستین قهرمانی اش را در رشته اتومبیلرانی به دست آورد. حالا او در محل طرفداران زیادی داشت و خانواده شوماخر دوستان زیادی پیدا کرده بودند.

 

 

 

شروع حرفه ای

 

میشائیل رانندگی را از رقابت های فرمول ۳ آلمان شروع کرد و با عده ای از دوستان تیم مرسدس را راه اندازی کرد. شوماخر در نوجوانی و جوانی فقط به فکر رانندگی بود. پس از اتمام مدرسه در تعمیرگاهی مشغول به کار شد و شناختش را از خودرو ارتقا داد. بعد از آن به تعمیرگاه دیگری رفت که آنجا اتومبیل های مسابقه ای و خودروهای پرسرعت را تعمیر می کردند. میشائیل شوماخر با این کار، مکانیک ماهری شد و اطلاعات بسیار زیادی از خودرو به دست آورد. در این مدت او با ویلی وبر که بعدها مدیر برنامه اش بود آشنا شد. وبر که در فرمول ۳ فعال بود وقتی دید شوماخر چه استعدادهایی دارد، او را کمک کرد تا وارد رقابت های فرمول ۳ آلمان شود.

 

جودوکار ماهر

 

شوماخر یک مولتی ورزشکار است. اتومبیلرانی رشته نخست اوست، اما دستی هم بر آتش دارد و همه می دانند که او بازیکن قابلی بوده است. او حتی در جودو نیز مهارت خاصی داشت. در ۱۱ سالگی مانده بود که جودو را ادامه دهد یا یک راننده شود! او جودو را هم امتحان کرد و در ۱۵ سالگی قهرمان آلمان و در ۱۶ سالگی نایب قهرمان جوانان جهان شد، اما بار دیگر به سمت اتومبیلرانی کشیده شد.

 

ازدواج

 

شوماخر در ماه آگوست سال ۱۹۹۵ با کارینا بتش ازدواج کرد و اکنون ۲ فرزند به نام های جینا ماریا (۱۷ ساله) و مایک (۱۵ ساله) دارد. او در سوئیس و در نزدیکی ژنو زندگی می کند و به شدت به زندگی خانوادگی اش علاقه مند است.

 

امور خیریه

 

میشائیل شوماخر انسانی خیر بوده و هست. او در سال ۲۰۰۵ و در برنامه نیکوکاری شبکه زد دی اف آلمان ۱۰ میلیون دلار به آسیب دیدگان سونامی اقیانوس هند کمک کرد. البته بعدها مشخص شد که محافظ شخصی شوماخر به همراه ۲ پسرش در این حادثه در تایلند جان باخته اند. او همچنین با شرکت در چندین مسابقه فوتبال کمک های بیشتری را نیز جمع آوری کرد. ضمن اینکه شوماخر یکی از سفیران مخصوص یونسکو هم به شمار می آید و ۳ میلیون دلار نیز به این موسسه اهدا کرده است.

 

 

داستان آن حادثه شوم

 

میشائیل شوماخر روز یکشنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۱۳ در حالی که به همراه پسرش، مایک در کوه های آلپ فرانسه در حال اسکی بود، دچار سانحه شده و سرش به صخره اصابت کرد. پزشکان در این باره گفته اند که او با سرعت بالا با یک صخره برخورد کرده و به هوا پرتاب شده است. شانسی که او آورده این بود که در زمان وقوع سانحه از کلاه ایمنی استفاده می کرده وگرنه درجا کشته می شد. بلافاصله پس از انتقال به بیمارستان، پزشکان کار درمان را شروع کردند. آن ها با انتجام عمل جراحی و هم چنین مراقبت های پزشکی ویژه کمک های بزرگی در راه بهبود اسطوره اتومبیلرانی جهان انجام دادند. چندی بعد پزشکان اعلام کردند که روند بازیابی هوشیاری شوماخر آغاز شده است. او در حال حاضر باری بازیابی هوشیاری اش دارو مصرف می کند. در روز چهارم آوریل ۲۰۱۴ پزشکان اعلام کردند که شوماخر برای دقایقی از کما خارج شده و به هوش آمده است. در سزدهم ژوئین نشریه آلمانی بونته خبر داد او از بخش مراقبت های ویژه به بخش توانبخشی بیمارستان گرنوبل منتقل شده است. ۳ روز بعد و در حالی که او از حالت کما خارج شده بود از بیمارستان مرخص شد. خانواده شوماخر گفته اند که ادامه روند درمان او دور از چشم عموم انجام خواهدشد. چند روز پس از ترخیص شوماخر از بیمارستان، پرونده پزشکی اش از بیمارستان ربوده شد و سارقان اعلام کردند که قصد فروش آن را به رسانه ها دارند! آن ها برای فروش پرونده، ۵۰ هزار یورو درخواست کرده اند. این پرونده محتوی جزئیاتی از مراحل مختلف جراحی های انجام شده بر روی میشائیل شوماخر است.

 

افتخارات

 

میشائیل شوماخر در ۷ دوره از رقابت های فرمول یک جهان به مقام قهرمانی رسیده و آن را به صورت رکوردی فوق العاده به ثبت رسانده است. شوماخر در سال های ۲۰۰۴، ۲۰۰۳، ۲۰۰۲، ۲۰۰۱، ۲۰۰۰، ۱۹۹۵، ۱۹۹۴ این قهرمانی ها را به دست آورده است.

 

حامی مالی

 

شرکت ورزشی پوما قرارداد خوبی با میشائیل شوماخر داشت و این راننده افسانه ای با استفاده از محصولات این شرکت، برای پوما تبلیغ می کرد.

 

خودرو

 

به دلیل قرارداد با تیم های فراری و همچنین مرسدس بنز او برای سوارشدن به خودروی شخصی هم محدودیت داشت. بنابراین خودروهایی که میشائیل شوماخر بر آن ها سوار می شد، یا بنز یا فراری بوده اند؛ به همین سادگی!

 

برادر

 

رالف شوماخر، برادر میشائیل شوماخر که ۶ سال از او کوچک تر است هم یک راننده فرمول یک بود. البته افتخارات و عملکرد او در مقایسه با برادر بزرگ تر واقعا به چشم نمی آید. او بین سال های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ رانندگی کرده و اکنون بازنشست شده است.

 

 

طراحی کلاه ایمنی

 

از آنجا که میشائیل شوماخر آدم فنی بود، در طراحی کلاه ایمنی رانندگی و موتورسواری هم تلاش های بسیاری انجام داد. او با همکاری شرکت شوبرت کلاهی را طراحی کردند از جنس کربن که هم سبک بود هم مقاوم. در زمان تست فنی این کلاه ایمنی، یک تانک از روی آن گذشت، اما اتفاقی برای کلاه نیفتاد! داخل آن خنک است و راننده از به سر کردن چنین کلاه ایمنی احساس خستگی و کلافگی نمی کند.

 

خانه

 

میشائیل شوماخر در ویلایی زیبا در نزدیکی دریاچه ژنو زندگی می کند. منظره زیبای این ویلا برای هر فردی چشمنواز است. او همواره گفته که در این خانه به تنها چیزی که فکر می کند آرامش و دور بودن از هیاهوی بسیار است.



تاريخ : شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ | 20:25 | نویسنده : arsalan shapaloo |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.